|
شب قدر است و من قدري ندارم، چه سازم توشه قبري ندارم
تمام اعمال و کارهاي خير و جهاد در راه خود نزد امر به معروف و نهي از منکر، همچون قطره اي در برابر دريا است. هر چيز را زکاتي است و زکات خود، تحمل مردمان نادان است. کسي که به دزدي و شرابخواري معتاد شد، مانند بت پرستي است. بي خردتر از همه کسي است که خود را خردمندتر از همه پندارد. شکيبايي در مصيبت، از نشانه هاي مؤمن است. کسي که به خداوند توکل نمايد، خدا براي او کافي است شرط خرد حفظ تجربه ها و به کار بستن آنهاست. هر کس در نقطه ضعف هاي دوست خود رفيق شود، پيوند دوستي او قطع خواهد شد. آدمي به گفتارش سنجيده مي شود و به رفتارش ارزيابي مي گردد، چيزي بگو که قيمت سخنت سنگين شود و کاري نکن که قيمت رفتارت بالا رود. هيچ شرافتي مانند فروتني نيست. براي مشاورت، خردمندان را برگزين تا از ملامت و ندامت در امان باشي. نالايق کسي است که نتواند دوست پيدا کند و نالايق تر از او کسي است که دوست خود را از دست بدهد.
چند روز مزاحمای تلفنی کارشون این شده زنگ می زنن به موبایل یا خونه و تا جواب می دی داد می زنن میگن
یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است می دونی چراخدا از هر چی بهت 2 تا داده جز بینی ،زبان،و دل،چونن خودت همنفس هم زبون هم دلتو پیدا کنی
این روزا بری خیابون یه حسی بهت دست می ده شاید دلتنگی. خیابونا خیلی شلوغ مخصوصا بازار ها فروشگاهها همه دنبال کیف کفش مناسب و کتابند عجب دورانی بوددوران مدرسه و کودکی آخی جانم انگار همین دیروز بود رفتم برا کلاس اول با مامانم ثبت نام چقدر خوشحال بودم بعدش هم من و بابا خواهرو برادرم رفتیم کیف و کفش و مانتو خریدیم چقدر ذوق کرده بودم یه هفته به مدرسه بود که کیفمو پر خوراکی کرده بودم با اینکه نمی دونستم با چند نفر دوست می شم برای دوستامم خوراکی بر داشته بودم که بهشون بدم .روز اول مدرسه با مامانم رفتم مدرسه ای جان کوچولو بودم خیلی ریزه پیزه بودم .همه می گن.همه بچه ها گریه می کردند من نگاشون می کردم واقعا نمی دونستم برای چی گریه می کنن یه نیم ساعتی با مامان بودم که پسر همسایهمونو دیدم بعدشم دختر عمه ام.مامانم که خیالش راحت شده بودتنها نیستم گفت نازی جون من برم کار دارم گفتم برووووووو مامان داشت می رفت نگاهم بهش بود که چشم به یه دختر ساکت افتاد که یه گوشه وایساده بود بیسکویتو از تو کیفم در اوردم رفتم طرفش سلام کردم گفتم میای باهم دوست بشیم گفت آره بیسکویتو تعارفش کردم با هم رفتیم بازی عجب دورانی بود دوران مدرسه الان این جغله ها رو تو خیابون می بینم پیش خودم می گم چی می شد منم الان همسن اینا بودم چه زود گذشت دوران خوشی پیر شدم
|
About![]()
naztarin.com Archivesهفته دوم فروردین 1388هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 Links
راه نامه فال حافظ LinkDump
خودم
کاربران آنلاین: بازديدها : |